ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
59
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
حمل كرده براى او آورده بودند . بخادم گفت : ببين آيا ميان اين هدايا رطب آزاد هست . اگر باشد آن را نزد ما بيار . خادم رفت و برگشت و همراه خود دو سبد پر از رطب آزاد آورد . انگار در همان ساعت از نخل چيده شده مامون خداوند را سپاس گفت و ما همه تعجب كرديم ( چگونه هر چه آرزو كرد حاصل شد زيرا در آن بلاد خرما به عمل نمىآمد و آن رطب را از راه دور برده بودند ) ما هم نشستيم و خورديم و از آن آب نوشيديم . هر كه در آنجا بود و از آن رطب و آب خورد مبتلا بتب گرديد . مامون هم تب كرد و تب او شدت يافت تا درگذشت . معتصم هم بيمار شد و به حال بيمارى ماند تا بعراق بازگشت . من هم ( سعد كه ناقل خبر بود ) مدتى مريض ماندم . چون مامون بيمار شد دستور داد كه نامه ( متحد المال ) به تمام اقطار مملكت نوشته شود ( بدين مضمون ) . از عبد الله مامون امير المؤمنين و از طرف برادرش كه خليفه بعد و جانشين او مىباشد كه ابو اسحاق بن هارون الرشيد است . سپس در حضور فرزندش عباس و فقهاء و علماء و قضاة و سالاران و بزرگان وصيت كرد وصيت او چنين بود : بعد از شهادتين و اقرار بتوحيد خداوند يكتا و بودن رستاخيز و بهشت و دوزخ و پس از درود بر پيغمبر اسلام و ساير انبياء چنين گفت و نوشت : من سخت بيمناكم زيرا گناهكارم ولى بعفو خداوند اميدوارم . اگر من مردم مرا رو به قبله بكشيد و چشم مرا ببنديد و غسل دهيد و خوب كفن بپوشانيد پس از ستايش خداوند كه نعمت اسلام را بما داده و حق شناسى نسبت بارسال و بعثت محمد سپاسگزار باشيد كه خداوند ما را امت محمد فرموده كه مشمول رحمت خدا شدهايم پس از آن مرا بر تخت خود بگذاريد و در دفن من تسريع كنيد . كسى كه در عالم خويش به من نزديكتر است بر نعش من نماز بخواند او بايد از همه بزرگتر و نزديكتر باشد . او در نماز ميت بايد پنج بار تكبير كنيد . پس از آن مرا در گور خود بسپاريد . كسى كه در خويشى از همه نزديكتر است بايد پيشاپيش داخل قبر من بشود و او كسى باشد كه بيشتر از همه مرا دوست مىداشت . پس از آن حمد و شكر خدا را تكرار كنيد